خرید بک لینک
عشق عشق عشق هستید و خدا رو شاکرم از داشتنتون. بینهایت دوستتون دارم.اسفند ماه اولین مرواریدهای خوشکل نمایون شد و ای وای دل ما رو بردی. عروسی خاله مینا بود فروردین و حسابی مشغول بودیم این ندت. مهمونی رف

برچسب: نویسنده: آیلین زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 0:34

جانا جانا جانا من میمیرم برات جانا عمر منی جانا نفس منی جانا

برچسب: نویسنده: آیلین زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 0:34

گل قشنگ مامان اولین کلمه ای که به طور واضح گفتی اده بود همون بده خودمون وقتی ذوق و شوق داری با جیغ اده می گی اما وقتی آرومی بده کلاً خیلی سرتقی و قلدر طفلی آوای مامان از دستت آسایش نداره تا موبایل من

برچسب: نویسنده: آیلین زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 0:34

.خوب یه مدت طولانی از اولای مهر تاحالا درگیر بیماری بودیم ، یه چیزی در حدود دوماه. از انفولاتزای جانا شروع شد و هنوزم که جانا درگیر عفونت اداری هست که امیدوارم با آزمایش فردا مشخص شه که تمام شده وند

برچسب: نویسنده: آیلین زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 0:34

خوب دارم سعی میکنم مامان خوبی باشم و تند تند بیام بنویسم، اما مگه میشه، بشدت منو درگیر خودتون کردید. موندم مامانای ما با پنج تا بچه چه تنی و چه اعصابو چه دلی داشتند. خدا سلامت نگهشون داره. خوب بزارید

برچسب: نویسنده: آیلین زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 0:34

این پروسه از شیر گرفتن شما پروسه سختی بود تا حالا، یکی اینکه دلم نمیومد وقتی صورت نازتو میدیدم و یکی اینکه اینقدر سرسخت هستی که صبر زرد که مزه زهر مار بودو به راحتی میخوری. حتی دستمال مرطوبم انهم گرفت

برچسب: نویسنده: آیلین زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 0:34

رسما از سه شنبه شب اول بهمن ۱۳۹۸ شما رو از شیر گرفتم. تصمیم سختی بود. عاشق شیر دادن به شما بودم اما مامان جون شبها خواب نداشتی. هر یساعت شیر میخواستی و کلا با جیغ بیدار میشدی. کلافه بودی و کلافه میکرد

برچسب: نویسنده: آیلین زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 0:34

آوای عزیزم عشقم نفسم شیرین زبونم، عاشقتم کله شق مامان. به بابایی میگی بابا خلاف برو ، هر کی هم بهت اعتراض کرد بگو چون به دلخواهمه.

اون روز با دوستت که هر دو مسوول کتابخونه کلاس هستیدو یه جورایی دوست و رقیب و کارد و پنیر ،(اخر نفهمیدم دقیقا احساستونو نسبت به هم )بحث کرده بودی. انگار اون گفته بود اینکارو کن و اون کارو کنو چرا کیفتو میاری نمازخونه برای درست کردن روزنامه دیوار و تو هم جواب دادی چون به دلخواهمه.

قند منی عسل منی

برچسب: نویسنده: آیلین زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 0:34

ننیدونم از کجا بنویسم ، نمیدونم از چی شروع کنم ، کاش زندگیتون تو ایران شروع نمیشد یا حداقل ادامه پیدا نمیکرد ، کاش نجات پیدا میکردیم از دست اینا. کاش ما رو آدم حساب میکردند. کاش ارزشی داشتیم در چشمشون

برچسب: نویسنده: آیلین زارعی‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 0:34

صفحه بندی